تبليغاتX
mataleb va axe eshgholane





درد و دل

آثار بجا مانده از يك عاشق :

نويسنده :

دوستان

دوستان عاشق

موضوعات :

آمار وبلاگ :
طراح قالب:

لوگوي دوستان

كد جاوا :
تقدیم به بهترین دوستم

زیباترین سلام
تقدیم به او که حتی دوریش حس زندگی می بخشد،کسی که تپشهای قلبش فاصله ها را
در هم می نورد و اوج زندگی را قلم می زند
کسی که کلامش اهورائی است و سکوت تلخش از مهری شگرف خبر

 می دهد. نگاهش به فروغ خداوندی شبیه است و نجابتش از خورشید سر چشمه می گیرد

باز از تو می نویسم،توئی که چراغ زندگیم را روشن نمودی و در قعر

 نا امیدی اوج صفا را معنی کردی
من از تو می گویم
از نیلوفر وحشی،زنبق های وحشی،یاس کبود،اطلسیهای سفید،
از تو غریب آشنا
نگو که با یاس های صورتی نسبتی نداری،با اقاقی ها همسایه نبودی و با آوای نم باران بر کویر حسرت دلم نباریدی و با دم مسیحائی بر کالبد بی روحم ندمیدی
ای مقدس،ای دریائی ، ای آبی بیکران وفا،ای قله مغرور سر فرا
ز

من زیباترین کلماتم را در گلدانی کاشته ام وهر شب با احساسم آبیاری می کنم ومنتظرم تو بر گردی تا با هزارو یک عشق تقدیمت کنم،پاک وبی ریا،ساده ولی زیبا

دوستت دارم پس بیادم باش

تقدیم به بهترین دوستم رضا





نويسنده: sahar مورخ: یکشنبه بیست و دوم آذر 1388 در ساعت: 1:12
|+|

بگذار دوستت بدارم آنچنانكه خورشيد زمين را دوست مي دارد

 

بگذار ترا در آغوشم كشم همچون هم آغوشي زيباي موج و ساحل

 

بگذار تنها با تو بمانم مثل وفاي ماهي به دريا

 

اين خواستگاه  را نگذار ناكام بماند

 

بگذار براي زندگي بهانه اي زيبا همچون عشق تو داشته باشم

 

اين قصه نبايد نا تمام باقي بماند

 

اين قصه را پاياني شايسته بايد باشد

 

چرا كه من و تو مي توانيم باز روح عشق را در دنياي بي روح بدميم

 

بگذار با تو بمانم مثل قصه قديمي برگ و درخت

 

تو فرصت بده تا با تو بگويم

 

ما ميتوانيم از آن افسانه ها باشيم از آنها كه فقط نامي از آنها در كتاب مانده است

 

شايد روزگاري تصنيف من وتو ورد زبانها گردد

 

جاي ليلي ، جاي مجنون ، جاي فرهاد ، جاي شيرين

 

اين عشق را مي توان دوباره ساخت

 

مي توان دوباره معنا كرد

 

بگذار دوستت بدارم

 

بگذار دوستت بدارم

 





نويسنده: sahar مورخ: دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388 در ساعت: 1:25
|+|

ای عشق من چه زيباست به خاطر تو زيستن و برای تو ماندن و به پای تو سوختن.
 آنروز که مهمان قلبم شدی ، خوب به ياد دارم ، روزي كه با خود گُفتم كسي را يافته ام كه ديگر از دست نخواهم داد.
روزي كه اميد ها و آرزوهاي فراواني از خاطرم مي گذشت...
و آنروز كه چشمانم با چشمان تو ديدار كرد ، دانستم ، دير زمانيست كه مي شناسمت...
روزي كه تورا ديدم با خود گفتم كه يگانه ي خويش را يافتي پس ديوانه وار عاشقش باش ، عزيز بدارش و تا سرحد مرگ دوستش داشته باش .....
يادم هست آن هنگام كه عاشقت شدم باخود پيمان بستم كه ديگر در نگاه هيچ كسي كه تمناي مهر و توجه دارد ، نگاهي نكنم ، پيمان بستم كه تنها نگاه عاشقم را وقف چشمان زيبا و سيماي دلرُباي تو كنم تا فردا روزي پشيمان نباشم ... پشيمان نباشم كه چرا آنگونه كه لايقش بودي دوستت نداشتم ، پشيمان نباشم كه چرا عشقم را ابراز نكردم ، عمل نكردم به آنچه مي گويم تا اثباتي باشد بر حرفهاي عاشقانه ام ...
 واينك نيز ، همچنان ، بر عهد خود وفادارم و پيماني دوباره مي بندم كه خورشيد نگاهم بر هيچ افق ديگري جز وجود تو طلوع نكند و بر هيچ كس جز تونتابد ... عشقم را در سينه پنهان و قلبم را از هركس مخفي خواهم كرد تا دور از چشمانت كسي آندو را از من نگيرد . و اينك بر بُلنداي قله ي عشق و صداقت نام تورا فرياد مي كنم ،
اميدوارانه نامت را مي خوانم و اميدوارم كه مرور زمان ذره اي از عشقت در من نكاهد و گذر ثانيه ها ،افزاينده ي مهر و محبتم به تو باشد . مي خواستم زيباترين كلام را به ياري بگيرم ، تا صميمانه ترين عشق ها را تقديمت كنم ، ذهنم ياري نكرد . پنداشتم كه ساده نوشتن چون ساده زيستن زيباست ،
پس ساده و بي تكلف مي گويم : دوستت دارم...   

 نظر یادتون نره





نويسنده: sahar مورخ: دوشنبه سی ام شهریور 1388 در ساعت: 1:9
|+|
عشق

عشق بزرگترین مصداق پیروزی بر نفس و آشکار ترین برهان قدرت انسانی است .  عظیم ترین انسانها ، دانا ترین ، با هوش ترین ها ، زیباترین ها ، با استعداد ترین ها و ثروتمند ترین ها نیستند بلکه کسانی اند که دارای مهربان ترین قلبهایند .





نويسنده: sahar مورخ: جمعه سیزدهم شهریور 1388 در ساعت: 1:46
|+|
یادگاری
 

گفت : مي خوام برات يه يادگاري بنويسم

 

گفتم:کجا ؟


گفت : رو قلبت  .

 

گفتم مگه مي توني ؟

 

گفت : آره


سخت نيست ، آسونه.

 

گفتم باشه .

 

بنويس تا هميشه يادگاري بمونه.

 

يه خنجر برداشت .

 

گفتم اين چيه ؟!


گفت : هیـــــــــــس !!!!!!

 

ساکت شدم .

 

گفتم : بنويس ديگه ، چرا معطلي ؟

 

خنجرو برداشت و با تيزي خنجر


نوشت : دوست دارم.

 

اون رفته ، خيلي وقته ،


کجا ؟ نمي دونم .

 

اما هنوز زخم خنجرش يادگاري مونده رو قلبم





نويسنده: sahar مورخ: چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388 در ساعت: 2:5
|+|





نويسنده: sahar مورخ: چهارشنبه سوم تیر 1388 در ساعت: 1:6
|+|
احساس

خداي من نفس كشيدن برايم سخت شده

قلبه پر ازاحساسم پراز اشك شده

ديگر صداي هيچ كس وهيچ چيز را حس نميكنم

چشمهاي خسته شده از بس پر از اشك شده

هواي خانه دم شده

تنه من سرد شده  

ذهنم درگيره غم شده

ديروز خنديدم

امروز براي مردن احساسم ميگيريم

احساسه تنهايي سرتا سر وجودم را گرفته

خداي من چرا صداي هق هق گريه مرا نمي شنوي

چرا اشكهايم را پاك نميكني

چرا به اين دله خسته نگاه نميكني

هرروزبابوسه فرشته هايت

به اميد يك زندگيه قشنگتر ازخواب بيدار مي شوم

اما.....

دريغ كه هيچ چيز بجز پوچي نميبينم

انگار در دريا غرق شده ام هر لحظه به عشقه احساسم زندگي ميكنم

خداي من وقتي تو اشكهايم را پاك نميكني احساسي گرم

بادستهايي پر از عشق احساس اشكاهاي سرم را ميبوسد

با نگاهي عشق برانگيزاميد يك زندگي ديگر را دروجودم زنده ميكند

ولي افسوس كه من مرده ام

ولي با مرگ ميخندم

خسته ام اما بازهم ميخندم





نويسنده: sahar مورخ: دوشنبه یکم تیر 1388 در ساعت: 1:13
|+|

چارلي چاپلين به دخترش: تا وقتي قلب عريان كسي را نديدي بدن عريانت را نشانش نده! هيچ گاه چشمانت را براي کسي که معني نگاهت را نمي فهمد گريان مکن قلبت را خالي نگه دار اگر هم يه روزي خواستي كسي را در قلبت جاي دهي سعي كن كه فقط يك نفر باشد به او بگو كه تو را بيش تر از خودم وكمتر از خدا دوست دارم زيرا كه به خدا اعتقاد دارم وبه تو نياز دارم.


 





نويسنده: sahar مورخ: جمعه هجدهم اردیبهشت 1388 در ساعت: 2:11
|+|

دوست داشتن کساني که دوستمان مي‌دارند کار بزرگي نيست، مهم آن است آنهايي را که ما را دوست ندارند، دوست بداريم





نويسنده: sahar مورخ: دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388 در ساعت: 18:34
|+|





نويسنده: sahar مورخ: دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388 در ساعت: 18:31
|+|
صدها هزار نفرین ، بر آن نگاه اول

صدها هزار نفرین ، بر آن نگاه اول

 

آغاز دل سپردن ، اول نگاه من بود !

سرگشته و پریشان ، در جستجوی كویش

 

این خرقه گدایی ، تنها گواه من بود

هر كس شراب نوشید ، مستوجب فنا شد

 

دستان پر زمهرش ، هم تكیه گاه من بود

فرهاد همچو مجنون ، راه وصال گم كرد

 

راهی كه رفته بودند ، آن راه ، راه من بود

تاریك و تار چون شب ، پس كوچه های امید

 

فانوس دیدگانش ، نور پگاه من بود

زنجیر كرده بودند ، رندان با وفا را

 

مژگان بی مثالش تنها پناه من بود

روزی كه گردن عشق ، بر دار كرده بودند

 

تنها صدای آنجا ، فریاد آه من بود

 

در دادگاه عشقش ، محكوم حكم مرگم

شاید كه بی گناهی ، تنها گناه من بود





نويسنده: sahar مورخ: دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388 در ساعت: 18:16
|+|

دلم تنگ است ؛
دلم براى كسى تنگ است ،
كه پيش از او شايد، شقايق اجازه عاشق شدن نداشت ؛
پيش از او آبى آسمان، فقط آبى بود ؛
رنگين كمان، فقط يك رنگ بود ؛
پيش از او نجواى شب، آهنگ خواب داشت ؛
پيش از او عشق، قطعه شعرى ناتمام بود !
و رؤياى من بى گرما ...
تا نگاه تو در آسمان خيالم پرواز گرفت ،
و ابديت بر صفحه رؤياى ستاره و آسمان معنا يافت !
و هنوز دل كوچك من تنگ مى شود .
هنوز ترانه باران ...
كاش باران ترانه نداشت ...!





نويسنده: sahar مورخ: دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388 در ساعت: 1:16
|+|
آتش

آتشي از درون سوزد دلم را
آتشي از جنس عشق آدم به حوا

دوري و هجران يار داستاني ست
که تنها دليل بودنت راستگويست

ازروز ديدن تو چند نباشد
ليکن دردل من سالها باشد

عشق من خواندم تورا اي عشق من
ازبرايش از خدا رخصت نمودم عشق من

بي وفايي هاي تو شستم زدل
چون که گويند اين شکر باشد به دل

من برايت جز پري شايد نباشم
تومثال آبي و من به جز ماهي نباشم

عشق اجباري نميماند به دل
من بخواهم عشق تواز عمق دل

عشق من خواندم تورا اي عشق من
ازبراي دوريت حسرت بخوردم عشق من

درنهايت خوانمت عمر مني
حافظت باشد خداي يا علي

 

 

 

 

 





نويسنده: sahar مورخ: دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388 در ساعت: 1:10
|+|
ولنتاین روز عشق و  دوستی ومحبت مبارک
Click to view full size image
 
سلام خدمت همه شما دوستان و عاشقان . فرا رسیدن روز عشق یا ولنتاین رو به همه شما تبریک میگم امیدوارم همیشه و در کنار هم بمونید و عاشق هم باشید .
 




نويسنده: sahar مورخ: پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387 در ساعت: 0:58
|+|

به تو تقديم ميکنم تمام احساسات دورنم را که مشتاقانه تو را طلب ميکنند.



به تو تقديم ميکنم لحظه لحظه هاي دلتنگي ام را که به وسعت تمام روزهايي



است که بي تو سرکردم.



وبه تو تقديم ميکنم عشق را که در تپشهاي قلبم و دراشتياق چشمان هميشه



منتظرم يافتم.



اين ارزشمندترين هديه من به توست   گوشه اي از قلبت پناهش ده وبا



خورشيد مهرباني ات نگهبانش باش. هميشه در خاطرم خواهي ماند.



 





نويسنده: sahar مورخ: پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387 در ساعت: 0:45
|+|
رازهای عشق

 

راز  عشق در تواضع است .

این صفت به هیچ وجه نشانه تظاهر نیست.

بلکه نشان دهنده احساس و تفکری قوی است.

میان دو نفری که یکدیگر را دوست دارند،

تواضع مانند جویبار آرامی است که چشمه محبت

آنها را تازه و با طراوت نگه میدارد.

راز عشق در احترام متقابل است.

احساسات متغیر اند، اما احترام دو طرف ثابت می ماند .

اگر عقاید شریک زندگی ات با عقاید تو متفاوت است ،

 با احترام به نظریاتش گوش کن .

احترام باعث می شود که او بتواند خودش باشد .

راز عشق در این است که

 به یکدیگر سخت نگیرید .

عشقی که آزادانه هدیه نشود اسارت است .

راز عشق در این است که

 هر روز کاری کنی که شریک زندگی ات را

خوشحال کند ،

کاری مثل دادن هدیه ای کوچک ،تحسین ،

 لبخندی از روی محبت .

نگذار که جویبار محبت از کمی باران ، بخشکد.

راز عشق در این است که

 رابطه تان را مانند یک باغ ، با محبت تزئین کنید .

بذر علاقه ها و عقیده های تازه را

 بکار که زیبایی بروید .

ضمنا فراموش نکن که باغ را باید هرس کرد ، مبادا

 غنچه های گل پوشیده از علف های هرز عادت شود .

برای اینکه عشق همواره با طراوت بماند فباید به آن

 مثل هنر خلاقانه نگاه کرد .

راز عشق در خوش مشربی است .

شوخی با دیگران را فراموش نکن ، در ضمن

 مراقب شوخی هایت هم باش .

شوخی نا پسند نکن . شوخی باید از روی حسن

 نیت باشد ،نه نیشدار .

راز عشق در این است که

 حقیقت اصلی عشق ، یعنی تفکر را از یاد نبری .

آیا یک رابطه دراز مدت ، مهم تر از اختلافات

کوچک و زود گذر نیست ؟

راز عشق در این است که

 طرف مقابلت را تحسین کنی .

هر گز با فرض این که خودش این چیز ها را

 می داند ،از تحسین غافل نشو .

مشکلی پیش نخواهد آمد اگر بار ها با خلوص نیت

 بگویی : دوستت دارم .

گر چه احساسات بشری به قدمت نسل بشر

 است ، اما کلمات همواره تازه و جوان خواهند ماند .

راز عشق در این است که

 در سکوت دست یکدیگر را بگیرید .

کم کم یاد می گیرید که بدون کلام رابطه برقرار کنید .

راز عشق در استواری است .

در فصول مختلف زندگی ،

 عشقتان را مانند کوه بلندی استوار ،

مانند خاک حاصلخیزی پر ثمر

و مانند آفتاب چنان در مرکزیت نگه دارید ،

که همه ستارگان گسترده زمان و فضا به دو

ر آن گردش کنند.





نويسنده: sahar مورخ: جمعه بیستم دی 1387 در ساعت: 13:31
|+|
 

دستانم گرمي دستانت را مي خواهد پس دستانم را به تو ميدهم

 

قلبم تپش قلبت را مي خواهد پس قلبم را به تو ميدهم

 

چشمانم نگاه زيبايت را مي خواهد پس نگاهم از آن توست

 

عشقم تمامي لحظات تو را مي خواهند وبراي با تو بودن دلتنگي ميکنند

 

دل من همانند آسمان ابري از دوري تو ابري است

 

درخشش چشمانم همانند خورشيد درخشان انتظار چشمانت را مي کشند

 

پس بدان اگر پروانه سوختن شمع را فراموش کند من هرگزفراموشت نخواهم کرد.

 

عاشـــــــقـــــــــانـــــــه دوســــــتت خواهــــــــــم داشـــــــــــت.





نويسنده: sahar مورخ: جمعه بیستم دی 1387 در ساعت: 13:22
|+|





نويسنده: sahar مورخ: یکشنبه بیست و ششم آبان 1387 در ساعت: 23:31
|+|
gol

                                                                        



ادامه مطلب

نويسنده: sahar مورخ: جمعه هفدهم آبان 1387 در ساعت: 12:51
|+|
axe asheghane

ای عشق مدد کن به سامان برسیم  /چون مزرعه ی تشنه به باران برسیم

یا من برسم به یار یا  یار به من    /یا هر دو بمیریم و به پایان برسیم

 

برای دیدن بقیه عکسهای عاشقانه به ادامه مطلب کلیک کنید



ادامه مطلب

نويسنده: sahar مورخ: دوشنبه سیزدهم آبان 1387 در ساعت: 22:2
|+|
Asheghane matnha

نمیدانم زندگی چیست؟اگر زندگی شکستن سکوت است سالهاست که من سکوت را شکسته ام ...!!!  

 

زیبایی عشق به سکوت است نه به فریاد...زیبایی عشق به تحمل است نه به خرد شدن وفرو ریختن عشق خیالی است که اگر به واقعیت بپیوندد تمام شیرینی اش را از دست می دهد.....!!!

ادامه مطلب

نويسنده: sahar مورخ: یکشنبه دوازدهم آبان 1387 در ساعت: 1:3
|+|

زندگی مثل گل یا پوچ میمونه تو باشی گله نباشی پوچه.......!!!

 





نويسنده: sahar مورخ: یکشنبه دوازدهم آبان 1387 در ساعت: 0:57
|+|





نويسنده: sahar مورخ: یکشنبه دوازدهم آبان 1387 در ساعت: 0:53
|+|





نويسنده: sahar مورخ: یکشنبه دوازدهم آبان 1387 در ساعت: 0:12
|+|

مراقب گرمای دلت باش تا کاری که زمستون با زمین کرد زندگی با دلت نکنه!!!





نويسنده: sahar مورخ: شنبه یازدهم آبان 1387 در ساعت: 14:14
|+|
.LOVE





نويسنده: sahar مورخ: شنبه یازدهم آبان 1387 در ساعت: 14:3
|+|

یک شبی مجنون نمازش را شکست

بی وضو در کوچه لیلا نشست

 

عشق آن شب مست مستش کرده بود

فارغ از جام الستش کرده بود

 

سجده ای زد بر لب درگاه او

پر زلیلا شد دل پر آه او

 

گفت یا رب از چه خوارم کرده ای

بر صلیب عشق دارم کرده ای

 

جام لیلا را به دستم داده ای

وندر این بازی شکستم داده ای

 

نشتر عشقش به جانم می زنی

دردم از لیلاست آنم می زنی

 

خسته ام زین عشق، دل خونم مکن

من که مجنونم تو مجنونم مکن

 

مرد این بازیچه دیگر نیستم

این تو و لیلای تو ... من نیستم

 

گفت: ای دیوانه لیلایت منم

در رگ پیدا و پنهانت منم

 

سال ها با جور لیلا ساختی

من کنارت بودم و نشناختی

 

عشق لیلا در دلت انداختم

صد قمار عشق یک جا باختم

 

کردمت آوارهء صحرا نشد

گفتم عاقل می شوی اما نشد

 

سوختم در حسرت یک یا ربت

غیر لیلا برنیامد از لبت

 

روز و شب او را صدا کردی ولی

دیدم امشب با منی گفتم بلی

 

مطمئن بودم به من سرمیزنی

در حریم خانه ام در میزنی

 

حال این لیلا که خوارت کرده بود

درس عشقش بیقرارت کرده بود

 

مرد راهش باش تا شاهت کنم

صد چو لیلا کشته در راهت کنم





نويسنده: sahar مورخ: شنبه یازدهم آبان 1387 در ساعت: 13:58
|+|

 





نويسنده: sahar مورخ: شنبه یازدهم آبان 1387 در ساعت: 13:51
|+|

بوسه بر عکست زنم ترسم که عکست بشکند قاب عکس توست اما شیشه ی عمر من است….

بوسه بر مویت زنم ترسم که تارش بشکند تار موی توست اما ریشه ی عمر من است.....





نويسنده: sahar مورخ: شنبه یازدهم آبان 1387 در ساعت: 12:42
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.j28.biz & www.TakTemp.com & www.j28.ir

گالری عكس بهاربيست

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس